Posts

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

صلاح کار کجا و من خراب کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

به بوی نافه‌ای کآخر صبا زان طره بگشاید

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ